close
تبلیغات در اینترنت
سایت باغ رمان

سایت عاشقانه

جدید ترین مطالب
بخش بایگانی

آخرین ارسالی های انجمن

داستان عاشقانه

چهار شنبه

داستان های عاشقانه">داستان های عاشقانه جدید

سال ها دو برادر با هم در مزرعه ای که از پدرشان به ارث رسیده بود، زندگی می کردند. یک روز به خاطر یک سوء تفاهم کوچک، با هم جرو بحث کردند. پس از چند هفته سکوت، اختلاف آنها زیاد شد و از هم جدا شدند

 

ادامه مطلب

 

ادامه مطلب

متن های عاشقانه

 

در نگاه عاشقت عشقتو خوندم
مهربون بودي که من يار تو بودم
من شدم همسفرت اي يار عاشق
کاشکي که عشق منو بدوني لايق
اي يار اي عشق بي تو ميميرم
بي تو از اين دنيا دلگيرم
اي يار اي عشق بي تو ميميرم
بي تو از اين دنيا دلگيرم...

ادامه مطلب

رمان+عاشقانه" title="رمان عاشقانه" target="_blank">رمان عاشقانه جدید

 

داستان عاشقانه دختر فداکار

همسرم نواز با صدای بلند گفت، تا کی می خوای سرتو توی اون روزنامه فرو کنی؟ میشه بیای و به دختر جونت بگی غذاشو بخوره؟

شوهر روزنامه رو به کناری انداخت و بسوی آنها رفت

ادامه مطلب
عاشقانه+ها" title="عاشقانه ها" target="_blank">عاشقانه های با هم بودن
وقتی عاشقش شدم که دیدم…
هیچ وقت دلمو نشکست
هیچ وقت بهم نه نگفت
همیشه در جواب بچه بازیام…. خندید و گفت:

عاشق همین کاراتم….

ادامه مطلب

دانلود رمان+عاشقانه" title="رمان عاشقانه" target="_blank">رمان عاشقانه

اگر بخواهم غروب های بارانی پاییزی را با تمام جزئیاتش در ذهنم زنده کنم ــ همان غروب هایی که به اتفاق پدرم در یکی از خیابانهای پر آمد و شد مسکو می ایستم و حس میکنم که بیماری عجیب و غریبی ، رفته رفته بر وجوم چیره میشود ــ احتیاج ندارم فشار چندانی به مغزم بیاورم. درد نمیکشم اما زانوانم تا میشوند ، کلمات در گلویم گیر میکنند ، سرم با ناتوانی به یک سو خم میشود … حالی به من دست میدهد که انگار در لحظه ی دیگر می افتم و هوش و حواسم را از دست میدهم

ادامه مطلب