close
تبلیغات در اینترنت

رمان های زیبا

سایت عاشقانه
بزرگترین سایت عاشقانه

بــیا تو لاو

بزرگ ترین سایت عاشقانه مطالب عاشقانـــه,تصاویر عاشقانه,دل نوشته,اس ام اس عاشقانه"هرگونهانتقــــاد و پیشنهــــادی پذیرفتــــه مـــــــــــی شــــــود
ثبت نام در سایت
اینستگـــرام بیا تو لاو
اینستگـــرام
دنبـــال کنیـــد

برترین کاربر ماه

سایت عاشقانه

به سایت عاشقانه بـیا تو لاو خوش آمدید!
با عضویت در سایت بـیا تو لاو میتوانید در انجمن عاشقانه تاپیک ارسال کنید و از
پنل کاربریبرای خود امضا و آواتار ایجاد کنید. با ارسال تاپیک های مفید در انجمن عاشقانه میتوانید مقام های مدیریت ، پلیس ، ناظم و.. را بدست آورید. و..

پس همین الان به جمع 290 کاربر سایت عاشقانه بــیا تو لاو بپیوندید!

  • نام کاربری :
    رمز عبور :
  • نام کاربری :
    رمز عبور :
    تکرار رمز :
    ایمیل :
    نام اصلی :
    کد امنیتی : * کد امنیتیبارگزاری مجدد
آرشیو ماهانه
آمار سایت
  • آمار مطالب
  • کل مطالب : 857
  • کل نظرات : 127
  • آمار کاربران
  • کل کاربران : 307
  • افراد آنلاین : 2
  • آمار بازدید
  • بازدید کل : 749,472
  • اطلاعات
  • امروز : شنبه 07 اسفند 1395
  • آی پی شما : 54.211.1.15
  • مرورگر شما :
اتاق آرزو
پنل کاربری
نام کاربری :
رمز عبور :
نظر سنجی
دوس داری تو سخت ترین شرایط زندگیت با کی باشی ؟





خبرنامه
خبرنامه
با عضویت در خبرنـــــــــامه می توانید آخرین مطالب سایت را در ایمیل خود دریافت کنید .

محبوب ها
داستان عاشقانه
1
رمان عاشقانه
1
عکس عاشقانه
1
دلنوشته
تبلیغات
سایت عاشقانه
رمان جدید
خرید بک لینک
عاشقانه
تبلیغات متنی
رمان زیبای ازدواج به سبک یهویی
  • تعداد بازدید : 13
  •  رمان زیبای ازدواج به سبک یهویی

    اسم رمان: ازدواج به سبک یهویی

    نویسنده رمان: kiya dokht

    ویراستار: HAD!S

    ژانر: عاشقانه، طنز، درام

    خلاصه داستان:

    داستان در مورد دختری هستش که به خاطر  ناخواسته ی پدر و مادرش تاوان سختی رو پس میده! از این رو مسئول این تاوان و زجر دادن دختر، کسیه که علاقه ی زیادی به انتقام گرفتن و کینه توزی نداره اما…پایان خوش نمی فهمم! مگه من از خدا به خاطر اینکه منو از مشکلات زندگیم سالم بیرون آورد تشکر نکردم؟
    چی شد پس؟ هنوز آب خوش از گلوم پایین نرفته بود که سرنوشت لعنتی دهنمو باز کرد و به زور هر چی زهر بود، تو حلقم ریخت! مشکلات همین طور یکی یکی به سمتم هجوم آوردن!
    امیدی به من هست؟! منِ زهر خورده؟!
    از مرگ بابام ۲ ماه می گذره…تو این دو ماه از نظر روحی حال خوبی نداشتم…سنم کم بود برای یتیم شدن…تقریبا یک هفته پیش که فهمیدم دانشگاه و رشته ی مورد علاقم قبول شدم، با خودم

     

    دانلود رمان با لینک مستقیم

    DOWNLOAD

    همون خانومه به سمتم برگشت…ناخودآگاه از خشم و نفرتی که تو

    چشاش بود، به خودم لرزیدم…تقریبا هم سن مامانم می بود…کمی

    آنالیزم کرد و رو به مامان گفت:
    -خوبه! دخترتم مثله خودت قیافش دوزار می ارزه…بردیا راحت تر راضی

    می شه زیبایی تو باعث شد دارییمو ازم بگیری و حالا کاری می کنم که

    زیبایی دخترت همه چیزتو ازت بگیره.
    با زدن پوزخندی حرفشو به اتمام رسوند و بلند شد…نزدیکم اومد و دقیق

    تر بهم خیره شد. کمی خودمو جمع و جور کردم و با نگاه ترسیده و

    سردرگمی بهش زل زدم. رنگِ نفرتِ نگاهش کم شد. با صدایی که انگار از

    ته چاله چوله ها بیرون می اومد گفت:
    – خیلی شبیه باباتی!
    قبل از اینکه گرد شدن چشامو ببینه زود اونجا رو ترک کرد…من

    رمان های زیبا و خواندنی
  • تعداد بازدید : 49
  • رمان های زیبا و خواندنی

    داستان بسیار عاشقانه و غمگین

    خلاصه داستان :

    یک روز آموزگار از دانش آموزانی که در کلاس بودند پرسید آیا می توانید راهی غیر تکراری برای ابراز عشق ، بیان کنید؟ برخی از دانش آموزان گفتند با بخشیدن عشقشان را معنا می کنند. برخی «دادن گل و هدیه» و «حرف های دلنشین» را راه بیان عشق عنوان کردند. شماری دیگر هم گفتند «با هم بودن در تحمل رنجها و لذت بردن از خوشبختی» را راه بیان عشق می دانند.    رمان های زیبا و خواندنی

    جدیدترین پست های عاشقانه در کانال برای ورود به کانال تلگرام عاشقانه کلیک کنید :@hidden_love