close
تبلیغات در اینترنت

سایت عاشقانه - 8

سایت عاشقانه
بزرگترین سایت عاشقانه

بــیا تو لاو

بزرگ ترین سایت عاشقانه مطالب عاشقانـــه,تصاویر عاشقانه,دل نوشته,اس ام اس عاشقانه"هرگونهانتقــــاد و پیشنهــــادی پذیرفتــــه مـــــــــــی شــــــود
ثبت نام در سایت
اینستگـــرام بیا تو لاو
اینستگـــرام
دنبـــال کنیـــد

برترین کاربر ماه

سایت عاشقانه

به سایت عاشقانه بـیا تو لاو خوش آمدید!
با عضویت در سایت بـیا تو لاو میتوانید در انجمن عاشقانه تاپیک ارسال کنید و از
پنل کاربریبرای خود امضا و آواتار ایجاد کنید. با ارسال تاپیک های مفید در انجمن عاشقانه میتوانید مقام های مدیریت ، پلیس ، ناظم و.. را بدست آورید. و..

پس همین الان به جمع 290 کاربر سایت عاشقانه بــیا تو لاو بپیوندید!

  • نام کاربری :
    رمز عبور :
  • نام کاربری :
    رمز عبور :
    تکرار رمز :
    ایمیل :
    نام اصلی :
    کد امنیتی : * کد امنیتیبارگزاری مجدد
آرشیو ماهانه
آمار سایت
  • آمار مطالب
  • کل مطالب : 1077
  • کل نظرات : 128
  • آمار کاربران
  • کل کاربران : 325
  • افراد آنلاین : 4
  • آمار بازدید
  • بازدید کل : 1,114,614
  • اطلاعات
  • امروز : چهارشنبه 29 شهریور 1396
  • آی پی شما : 54.81.88.93
  • مرورگر شما :
اتاق آرزو
پنل کاربری
نام کاربری :
رمز عبور :
نظر سنجی
دوس داری تو سخت ترین شرایط زندگیت با کی باشی ؟





خبرنامه
خبرنامه
با عضویت در خبرنـــــــــامه می توانید آخرین مطالب سایت را در ایمیل خود دریافت کنید .

محبوب ها
داستان عاشقانه
1
رمان عاشقانه
1
عکس عاشقانه
1
دلنوشته
تبلیغات
....
سایت عاشقانه
تبلیغات متنی
تبلیغات متنی
تبلیغات متنی
تبلیغات متنی
خیلی عطش تو را دارم
  • تعداد بازدید : 39
  • خیلی عطش تو را دارم
    در لـغتنامـه زنـدگی 
     
    انـتظار 
     
    مـعـنیش 
     
    لـحظات نـبودن تـوست 
     
    تـشنگی 
     
    مـتـرادف هـمـیشه است 
     
    حـتی 
     
    وقـتی انـتظار 
     
    بـه پـایـان مـی رسد 
     
    هـنـوز 
     
    عـطش تــورا دارم . . .
    پیش هر کس با نام تو ذوق می کنم
  • تعداد بازدید : 41
  • پیش هر کس با نام تو ذوق می کنم
    بــه دور از غــم ،مـیـان جـمـعی و خـوشـحـال و خـنــدانـی
     
    تــو از یـک ادم بـی هــمــدم تـنـهــا چــه مـیــدانــی ؟
     
    اگــر چــه تـلـخ مـیــگـویــی و دورم مـیـکـنی امـــا
     
    بــه چـشــمـانــت نمی آیــد کـه قـلـبــی را بـرنـجــانـی
     
    بـه هــر کـس مـيــرسـم نــام تــو را بـا ذوق مـيـگــويــم
     
    شـبــيـه اولــيـن تـکـلـيـف يـک طـفـل دبـسـتـانـي
     
    چــه رازی عــشـق دارد بـا خــودش تــا حــرف قـلـبـت را
     
    نـمـیـگـویـی پـشـیـمـانـی و مـیـگویـی پــریـشــانـی ؟
     
    کــسی کـه عــزم رفـتــن کــرده بـا مـنــت نـمی مــانـد
     
    نـمی گـویــم بـمــانی چــون کـه مـیــدانــم نـمی مــانـی
     
    خــیــال خــام مــن ایــن بــود پـنــهــانــت کــنـم امــا 
     
    نــمـیــدانــم چـــرا از پـشـت هــر شـعــرم نـمــایــانـی
     
    « سید تقی سیدی »
    با خدا حرف بزن
  • تعداد بازدید : 36
  • با خدا حرف بزن
    حرفـ زدنـ بآ #خداوند
     
    مآننـد صحبــتـ کــردنـ بـــآ یکـ #دوستــ
     
    پشتــ تلفنـــ استــ!
     
    ممــکنـ استـ او رآ در طرفـ دیگر #نبینیمـ،
     
    امآ میــدآنیمــ کـــهـ دآرد؛
     
    #گوشـ می دهــد:)
    سایه دراز لنگر سپهری
  • تعداد بازدید : 45
  • سایه دراز لنگر سپهری

    سایه دراز لنگر ساعت

    روی بیابان بی‌ پایان در نوسان بود

    می‌آمد ، می‌ رفت

    می‌آمد ، می‌ رفت

    و من روی شن‌ های روشن بیابان

    تصویر خواب کوتاهم را می‌ کشیدم

    خوابی که گرمی دوزخ را نوشیده بود

    و در هوایش زندگی‌ ام آب شد

    خوابی که چون پایان یافت

    من به پایان خودم رسیدم

    من تصویر خوابم را می‌ کشیدم

    و چشمانم نوسان لنگر ساعت را در بهت خودش گم کرده بود

    چه‌ گونه می‌ شد در رگ‌ های بی‌ فضای این تصویر

    همه گرمی خواب دوشین را ریخت

    تصویرم را کشیدم

    چیزی گم شده بود

    روی خودم خم شد

    حفره ی در هستی من دهان گشود

    سایه دراز لنگر ساعت

    روی بیابان بی‌ پایان در نوسان بود

    و من کنار تصویر زنده خوابم بودم

    تصویری که رگ‌ هایش در ابدیت می‌ تپید

    و ریشه نگاهم در تار و پودش می‌ سوخت

    این‌ بار

    هنگامی که سایه لنگر ساعت

    از روی تصویر جان گرفته من گذشت

    بر شن‌های روشن بیابان چیزی نبود

    فریاد زدم

    تصویر را باز ده

    و صدایم چون مشتی غبار فرو نشست

    سایه دراز لنگر ساعت

    روی بیابان بی‌ پایان در نوسان بود

    می‌ آمد ، می‌ رفت

    می‌ آمد ، می‌ رفت

    و نگاه انسانی به دنبالش می‌ دوید

    سهراب سپهری *