رمان عاشقانه

سایت عاشقانه
بزرگترین سایت عاشقانه

بــیا تو لاو

بزرگ ترین سایت عاشقانه مطالب عاشقانـــه,تصاویر عاشقانه,دل نوشته,اس ام اس عاشقانه"هرگونهانتقــــاد و پیشنهــــادی پذیرفتــــه مـــــــــــی شــــــود
ثبت نام در سایت
اینستگـــرام بیا تو لاو
اینستگـــرام
دنبـــال کنیـــد

برترین کاربر ماه

سایت عاشقانه

به سایت عاشقانه بـیا تو لاو خوش آمدید!
با عضویت در سایت بـیا تو لاو میتوانید در انجمن عاشقانه تاپیک ارسال کنید و از
پنل کاربریبرای خود امضا و آواتار ایجاد کنید. با ارسال تاپیک های مفید در انجمن عاشقانه میتوانید مقام های مدیریت ، پلیس ، ناظم و.. را بدست آورید. و..

پس همین الان به جمع 290 کاربر سایت عاشقانه بــیا تو لاو بپیوندید!

  • نام کاربری :
    رمز عبور :
  • نام کاربری :
    رمز عبور :
    تکرار رمز :
    ایمیل :
    نام اصلی :
    کد امنیتی : * کد امنیتیبارگزاری مجدد
آرشیو ماهانه
آمار سایت
  • آمار مطالب
  • کل مطالب : 746
  • کل نظرات : 126
  • آمار کاربران
  • کل کاربران : 295
  • افراد آنلاین : 6
  • آمار بازدید
  • بازدید کل : 659,813
  • اطلاعات
  • امروز : سه شنبه 16 آذر 1395
  • آی پی شما : 54.204.198.71
  • مرورگر شما :
اتاق آرزو
پنل کاربری
نام کاربری :
رمز عبور :
محبوب ها
داستان عاشقانه
1
رمان عاشقانه
1
عکس عاشقانه
1
دلنوشته
تبلیغات
سایت عاشقانه
دانلود رمان جدید
تبلیغات متنی با اتوریتی33
تبلیغات متنی با اتوریتی33
تبلیغات متنی با اتوریتی33
رمان عاشقانه
  • تعداد بازدید : 25
  • رمان عاشقانه

    داستان کوتاه عاشقانه تک عروس گورستان

    خلاصه داستان : دختر: می دونی! دلم… برای یک پیاده روی با هم… برای رفتن به مغازه های کتاب فروشی و نگاه کردن کتاب ها… برای بوی کاغذ نو… برای راه رفتن با هم شونه به شونه و دیدن نگاه حسرت بار دیگران… آخه هیچ زنی نیست که مردی مثل مرد من داشته باشه!

    رمان+عاشقانه" title="رمان عاشقانه" target="_blank">رمان عاشقانه

    رمان

    رمان های عاشقانه

     

    پسر: آره می دونم… می دونم… دل من هم تنگت شده… برای دیدن آسمون زیبای چشمات… برای بستنی های شاتوتی که باهم می خوردیم… برای خونه ای که توی خیالمون ساخته بودیم ومن مرد اون خونه بودم….!
    دختر: یادت هست همیشه می گفتی به من می گفتی “خاتون”
    پسر: آره… واسه این که تو منو یاد دخترهای ابرو کمون دوران قجر می انداختی!
    دختر: ولی من که خیلی بور بودم!
    پسر: آره… ولی فرقی نمی کنه!
    دختر: آخ چه روزهای خوبی بودن… چقدردلم هوای دستای مردونه ات رو داره… وقتی توی دستام گره میشدن… مجنون من…
    پسر: …
    دختر: چی شد چرا هیچی نمیگی؟
    پسر: …
    دختر: منو نگاه کن ببینم! منو نگاه کن…
    پسر: …
    دختر: الهی من بمیرم… چشات چرا گریه دارن… فدای توبشم…
    پسر: خدا… نه… (گریه(
    دختر: چرا داری گریه میکنی؟
    پسر: چرا گریه نکنم… ها؟
    دختر: گریه نکن دیگه … من دوست ندارم مردم گریه کنه… جلو این همه آدم… بخند دیگه… زود باش بخند…
    پسر: وقتی دستات رو کم دارم چطوری بخندم؟ کی اشکامو پاک کنه …
    دختر: بخند ای همه داستان عاشقانه زندگی من … و گرنه من هم گریه خواهم کرد…
    پسر: باشه… قبول… تسلیم… گریه نمی کنم… ولی اصلا نمی تونم بخندم
    دختر: آفرین! حالا بگو برای کادو ولنتاین چی واسم خریدی؟
    پسر: آخه توکه میدونی من از این داستان ها خوشم نمیاد… ولی امسال برات یک هدیه خوب آوردم…
    دختر: چی…؟ زودباش بگو بهم دیگه… آب از لب و لوچه ام آویزون شده …
    پسر: …
    دختر: باز که ساکت شدی؟
    پسر: برات… کادو… (هق هق گریه)… برات یه دسته گل گلایل!… یه شیشه گلاب… و یک بغض ابدی و طولانی آوردم…!
    تک عروس گورستان!
    خیابون ها پنج شنبه ها دیگه بدون تو هیچ صفایی نداره…!
    اینجا کناره خانه ی ابدیت مینشینم و فاتحه میخونم…
    نه… اشک و فاتحه
    نه… اشک و فاتحه و دلتنگی
    امان… خاتون روز های خوب من! توخیلی وقته که…
    آرام بخواب بانوی کوچ کرده ی تنهایی من…
    دیگر نگران قرص های نخورده ام… لباس اتو نکشیده ام…. و صورت پف کرده از داستان کوتاه عاشقانه زندگی مان نباش…!
    نگران نگاه های خیره مردم به اشک هایم هم نباش
    بعد از تو مرد نیستم اگر بخندم…
    آرام بخواب خاتون….

    پایان

    امیدواریم توانسته باشیم با این داستان کوتاه چند دقیقه ای هرچند کم نگاهتان را جلب کرده باشیم

     

    رمان

    رمان عاشقانه

    رمان نودهشتیا

    نظرات
  • در قمست نظرات مشکلات و پیشنهادات و انتقادات خود را با ما در جریان بگزارید.

  • نام
    ایمیل (منتشر نمی‌شود) (لازم)
    وبسایت
    :) :( ;) :D ;)) :X :? :P :* =(( :O @};- :B /:) :S
    نظر خصوصی
    مشخصات شما ذخیره شود ؟ [حذف مشخصات] [شکلک ها]
    کد امنیتی
    آخرین مطالب
  • آخرین مطالبی که به تازگی در سایت منتشر شده اند...