داستان های کوتاه

سایت عاشقانه
بزرگترین سایت عاشقانه

بــیا تو لاو

بزرگ ترین سایت عاشقانه مطالب عاشقانـــه,تصاویر عاشقانه,دل نوشته,اس ام اس عاشقانه"هرگونهانتقــــاد و پیشنهــــادی پذیرفتــــه مـــــــــــی شــــــود
ثبت نام در سایت
اینستگـــرام بیا تو لاو
اینستگـــرام
دنبـــال کنیـــد

برترین کاربر ماه

سایت عاشقانه

به سایت عاشقانه بـیا تو لاو خوش آمدید!
با عضویت در سایت بـیا تو لاو میتوانید در انجمن عاشقانه تاپیک ارسال کنید و از
پنل کاربریبرای خود امضا و آواتار ایجاد کنید. با ارسال تاپیک های مفید در انجمن عاشقانه میتوانید مقام های مدیریت ، پلیس ، ناظم و.. را بدست آورید. و..

پس همین الان به جمع 290 کاربر سایت عاشقانه بــیا تو لاو بپیوندید!

  • نام کاربری :
    رمز عبور :
  • نام کاربری :
    رمز عبور :
    تکرار رمز :
    ایمیل :
    نام اصلی :
    کد امنیتی : * کد امنیتیبارگزاری مجدد
آرشیو ماهانه
آمار سایت
  • آمار مطالب
  • کل مطالب : 770
  • کل نظرات : 126
  • آمار کاربران
  • کل کاربران : 300
  • افراد آنلاین : 4
  • آمار بازدید
  • بازدید کل : 697,402
  • اطلاعات
  • امروز : سه شنبه 28 دی 1395
  • آی پی شما : 54.166.75.80
  • مرورگر شما :
اتاق آرزو
پنل کاربری
نام کاربری :
رمز عبور :
نظر سنجی
دوس داری تو سخت ترین شرایط زندگیت با کی باشی ؟





خبرنامه
خبرنامه
با عضویت در خبرنـــــــــامه می توانید آخرین مطالب سایت را در ایمیل خود دریافت کنید .

محبوب ها
داستان عاشقانه
1
رمان عاشقانه
1
عکس عاشقانه
1
دلنوشته
تبلیغات
سایت عاشقانه
دانلود رمان جدید
خرید بک لینک
تبلیغات متنی با اتوریتی33
تبلیغات متنی با اتوریتی33
داستان واقعی ایرانی باد آورده
  • تعداد بازدید : 11
  • داستان واقعی ایرانی باد آورده

     داستان واقعی ایرانی باد آورده را باد می برد

     

    نوبت به مرد میانسال که رسید، با یک دست گل زیبا به اتاق آمد، به احترام او ایستاده بودم. دست گل را روی میز گذاشت. دست های مرد را فشردم و از او خواهش کردم بنشیند. مرد روی کاناپه روبروی میز من نشست و بعد
     
    گفت:
    -امروز یکی از بهترین روزهای زندگی پر فراز و نشیب من است. باور کنید بعد از چند سال پر اضطراب و ناراحتی، روزهای خوب زندگی ام را دوباره شروع کردم.
    -از شنیدن این حرف خیلی خوشحالم و آرزو دارم، همه مردم، همیشه روزهای خوبی را بگذرانند.
     
    مرد گفت:
    -آقا همه این ها را مدیون همسرم و بچه هایم هستم. آن ها در شرایطی که می توانستند مثل خیلی ها پشت من را خالی کنند و هرگز هم سرزنششان نمی کردم، ماندند و من را پر انگیزه کردند.
     
    گفتم:
    -از ابتدا توضیح می دهید؟
     
    مرد گفت:
    -وقتی با همسرم آشنا شدم . . .
     
    برای دیدن ادامه داستان به ادامه مطلب . . .
    داستان عاشقانه شاد
  • تعداد بازدید : 51
  • داستان عاشقانه شاد

    داستان عاشقانه غمگین دخترانه

     

    داستان در مورد دخترک شانزده ساله ای است که برای اولین بار عاشق پسری شد…دختر خجالتی نبود اما نمی خواست احساسات خود را به پسر ابراز کند تا اینکه …

    داستان عاشقانه و غمگین دخترک ۱۶ ساله را در ادامه مطلب دنبال کنید

    داستان عاشقانه
  • تعداد بازدید : 183
  • داستان عاشقانه

    داستان های عاشقانه">داستان های عاشقانه جدید

    سال ها دو برادر با هم در مزرعه ای که از پدرشان به ارث رسیده بود، زندگی می کردند. یک روز به خاطر یک سوء تفاهم کوچک، با هم جرو بحث کردند. پس از چند هفته سکوت، اختلاف آنها زیاد شد و از هم جدا شدند

     

    ادامه مطلب

     

    رمان شفق
  • تعداد بازدید : 49
  • رمان شفق

     

    داستان عاشقانه دنیای ما

     

     

    چند روز پیش ، خانم یولیا واسیلی یونا ، معلم سر خانه ی بچه ها را به اتاق کارم دعوت کردم. قرار بود با او تسویه حساب کنم. گفتم:
    ــ بفرمایید بنشینید یولیا واسیلی یونا! بیایید حساب و کتابمان را روشن کنیم … لابد به پول هم احــتیاج دارید اما مشاءالله آنقدر اهل تعارف هستید که به روی مبارکتان نمی آورید … خوب … قرارمان با شما ماهی ۳۰ روبل …

     

    داستان عاشقانه دنیای ما را در ادامه مطلب دنبال کنید