close
تبلیغات در اینترنت

داستان های کوتاه

سایت عاشقانه
بزرگترین سایت عاشقانه

بــیا تو لاو

بزرگ ترین سایت عاشقانه مطالب عاشقانـــه,تصاویر عاشقانه,دل نوشته,اس ام اس عاشقانه"هرگونهانتقــــاد و پیشنهــــادی پذیرفتــــه مـــــــــــی شــــــود
ثبت نام در سایت
اینستگـــرام بیا تو لاو
اینستگـــرام
دنبـــال کنیـــد

برترین کاربر ماه

سایت عاشقانه

به سایت عاشقانه بـیا تو لاو خوش آمدید!
با عضویت در سایت بـیا تو لاو میتوانید در انجمن عاشقانه تاپیک ارسال کنید و از
پنل کاربریبرای خود امضا و آواتار ایجاد کنید. با ارسال تاپیک های مفید در انجمن عاشقانه میتوانید مقام های مدیریت ، پلیس ، ناظم و.. را بدست آورید. و..

پس همین الان به جمع 290 کاربر سایت عاشقانه بــیا تو لاو بپیوندید!

  • نام کاربری :
    رمز عبور :
  • نام کاربری :
    رمز عبور :
    تکرار رمز :
    ایمیل :
    نام اصلی :
    کد امنیتی : * کد امنیتیبارگزاری مجدد
آرشیو ماهانه
آمار سایت
  • آمار مطالب
  • کل مطالب : 857
  • کل نظرات : 128
  • آمار کاربران
  • کل کاربران : 308
  • افراد آنلاین : 3
  • آمار بازدید
  • بازدید کل : 790,933
  • اطلاعات
  • امروز : شنبه 05 فروردین 1396
  • آی پی شما : 54.204.122.57
  • مرورگر شما :
اتاق آرزو
پنل کاربری
نام کاربری :
رمز عبور :
نظر سنجی
دوس داری تو سخت ترین شرایط زندگیت با کی باشی ؟





خبرنامه
خبرنامه
با عضویت در خبرنـــــــــامه می توانید آخرین مطالب سایت را در ایمیل خود دریافت کنید .

محبوب ها
داستان عاشقانه
1
رمان عاشقانه
1
عکس عاشقانه
1
دلنوشته
تبلیغات
سایت عاشقانه
رمان جدید
خرید بک لینک
عاشقانه
تبلیغات متنی
داستان زیبای تشکر کردن از خدا
  • تعداد بازدید : 5
  • داستان زیبای تشکر کردن از خدا

    پارسایی را دیدم بر کنار دریا که زخم پلنگ داشت و به هیچ دارو به نمی‌شد.

     

    مدتها در آن رنجور بود و شکر خدای عز وجل علی الدوام گفتی.

     

    پرسیدندش که شکر چه می گویی؟ گفت: شکر آنکه به مصیبتی گرفتارم نه به معصیتی.


    گر مرا زار به کشتن دهد آن یار عزیز
    تا نگویى که در آن دم، غم جانم باشد

    گویم از بنده مسکین چه گنه صادر شد
    کو دل آزرده شد از من غم آنم باشد

     

     

    داستان زیبای دشنام دادن اسیر
  • تعداد بازدید : 13
  • داستان زیبای دشنام دادن اسیر

    پادشاهی قصد کشتن اسیری کرد. اسیر در آن حالت ناامیدی شاه را دشنام داد. شاه به یکی از وزرای خود گفت: او چه می گوید؟ وزیر گفت: به جان شما دعا می کند. شاه اسیر را بخشید.
    وزیر دیگری که در محضر شاه بود و با آن وزیر اول مخالفت داشت گفت: ای پادشاه آن اسیر به شما دشنام داد.


    پادشاه گفت: تو راست می گویی اما دروغ آن وزیر که جان انسانی را نجات می دهد بهتر از راست توست که باعث مرگ انسانی می شود.


    جز راست نباید گفت
    هر راست نشاید گفت

    جدیدترین پست های عاشقانه در کانال برای ورود به کانال تلگرام عاشقانه کلیک کنید :@hidden_love