close
تبلیغات در اینترنت
متن عاشقانه برای همسر

سایت عاشقانه

جدید ترین مطالب
بخش بایگانی

آخرین ارسالی های انجمن

مردها به دو دسته تعصبی و اپن مایند تقسیم نمیشوند بانو؛ مردها یا دوستت دارند یا ندارند... دوستت که داشته باشند حتی وقتی مهمانتان پسر ده سال از تو کوچک تر هم باشد حسودی میکنند، هر یک قلب قرمز زیر عکسهایت میشود یک درد روی قلبش، هر یک باری که اسم پسر غریبه جلویش بیاوری یک تار سفید میکند... مردها که دوستت داشته باشند؛ به رنگ موهایت کار دارند، به رژ قرمز و سرخی دستانت، به شلوار تا زده و به مانتویی که به نظرشان کمی جذب است. مردهایی که دلشان را به تو داده اند از ساعت نه آمدنت به خانه قلبشان مچاله میشود، دوست معمولی و هم کلاسی همه را به یک چشم میرانند: "خطر" مردهایی که دوستت ندارند ولی؛ ساعت یک بروی خانه یا هشت شب برایشان فرقی ندارد، اینکه هم کلاسی دانشگاهت تو را فلانی جان صدا میزند اخم هایشان را توی هم نمیکند، رژت که پررنگ باشد برای پاک کردنش با حرص دستمال کاغذی روی لب هایت نمیکشند، موهایت را نامرتب زیر روسریت نمیزنند و اسم هزار تا پسر هم که روی گوشیت بیفتد عکس العمل نشان نمیدهد... آنهایی که دوستت ندارند با گفتن باید ازدواج کنم هم ته دلشان از حس رقیب داشتن نمیلرزد، با هیچ حرفی حسادتشان تحریک نمیشود و مدام فالوئر هایت را چک نمیکنند... مردها یا متعصبند یا دوستت ندارند از این دو حالت خارج نیست جانم... 

 

بقیه حرف های عاشقانه در ادامه مطلب . . .

ادامه مطلب
نمی تــوانــم دوسـتـت نــداشـتـه بـاشــم !
 
حـتی امـــروز کـه مــدتـهـاســت مــرا تــرک کــرده ای . . .
 
می دانــم کـه هـیـچ فــایــده ای نــدارد امــا ،
 
تـمــام ایــن روز هـای مــن در رویـای دیــروز می گــذرد . . .
 
در رویـای اولیـن مــلاقـاتـمـان . . .
 
هــر بـار به ایـن رویـا فـکــر مـی کـنـم . . .
 
قـلـبم مـانند هـمان روز بـه تـپـش مـی افـــتـد !
 
دوســتانـم بـه مــن می گـویـنـد ،
 
که بـا گــذشـت زمــان عــشق بـه فــرامـوشی ســپـرده می شـود . . .
 
امـا آنـهــا نمـی داننـد که
 
از آن روز که تــرکــم کــردی، زمــان نـیـز مـتـوقـف شـده اســت . . . !!!
خـــدایـا !
 
مــــن دلـــــم قـــرصـه !
 
کــسی غـیـــر از تـــــو با مــــن نیســـت
 
خیالــــت از زمـیـــن راحــــت، کــه حـتی روز روشــــن نیســت
 
کــسی اینـــجا نـمی بینه، کــه دنـیا زیـــر چشــماتـه
 
یـه عمـــره یادمــــون رفـته، زمیــــن دار مــکافـاتـه
 
فـــرامــوشــم شـــده گاهی، کـه ایــن پایـیـن چـــه هــا کــــــردم
 
که روزی بایــد از اینجــا، بازم پیش تــــو برگــردم
 
خـــدایا وقـــت بـرگشـتن، کمی با مـــن مـــــــدارا کـــن
 
شنـــیدم گــرمه آغـــوشـت، اگــه میشه منــم جـا کــن…