close
تبلیغات در اینترنت

رمان عاشقانه دل میرود

سایت عاشقانه
بزرگترین سایت عاشقانه

بــیا تو لاو

بزرگ ترین سایت عاشقانه مطالب عاشقانـــه,تصاویر عاشقانه,دل نوشته,اس ام اس عاشقانه"هرگونهانتقــــاد و پیشنهــــادی پذیرفتــــه مـــــــــــی شــــــود
ثبت نام در سایت
اینستگـــرام بیا تو لاو
اینستگـــرام
دنبـــال کنیـــد

برترین کاربر ماه

سایت عاشقانه

به سایت عاشقانه بـیا تو لاو خوش آمدید!
با عضویت در سایت بـیا تو لاو میتوانید در انجمن عاشقانه تاپیک ارسال کنید و از
پنل کاربریبرای خود امضا و آواتار ایجاد کنید. با ارسال تاپیک های مفید در انجمن عاشقانه میتوانید مقام های مدیریت ، پلیس ، ناظم و.. را بدست آورید. و..

پس همین الان به جمع 290 کاربر سایت عاشقانه بــیا تو لاو بپیوندید!

  • نام کاربری :
    رمز عبور :
  • نام کاربری :
    رمز عبور :
    تکرار رمز :
    ایمیل :
    نام اصلی :
    کد امنیتی : * کد امنیتیبارگزاری مجدد
آرشیو ماهانه
آمار سایت
  • آمار مطالب
  • کل مطالب : 1077
  • کل نظرات : 128
  • آمار کاربران
  • کل کاربران : 325
  • افراد آنلاین : 2
  • آمار بازدید
  • بازدید کل : 1,118,034
  • اطلاعات
  • امروز : جمعه 31 شهریور 1396
  • آی پی شما : 54.225.57.120
  • مرورگر شما :
اتاق آرزو
پنل کاربری
نام کاربری :
رمز عبور :
نظر سنجی
دوس داری تو سخت ترین شرایط زندگیت با کی باشی ؟





خبرنامه
خبرنامه
با عضویت در خبرنـــــــــامه می توانید آخرین مطالب سایت را در ایمیل خود دریافت کنید .

محبوب ها
داستان عاشقانه
1
رمان عاشقانه
1
عکس عاشقانه
1
دلنوشته
تبلیغات
....
سایت عاشقانه
تبلیغات متنی
تبلیغات متنی
تبلیغات متنی
تبلیغات متنی
رمان عاشقانه دل میرود
  • تعداد بازدید : 131
  • رمان عاشقانه دل میرود

    رمان زیبای دل میرود

    خلاصه داستان:
    ادما واسه نداشته هاشون میجنگند بعضی ها پول ندارند. بعضیام یه اغوش گرم که بهش پناه

    ببرند و اونجا بشه امن ترین جای دنیا.رمان درباره خرید و فروش این آغوشهای امنه. خرید و

     

    دانلود رمان با لینک مستقیم

    DOWNLOAD

     

    فروش قلبهایی که بیتاب عشقند.
    هیچکس نمیتونه بگه سیبی که تو هوا پرتاب میشه چند بار میچرخه . سرنوشت آدما هم به

    همین نامعلومیه:)

    به نام خدا

    قطره عرق از تیره کمرم به سمت پایین سقوط کرد زیر افتاب داغ تابستون منتظر نشسته بودم تا

    وحید رفیقم سر برسه تو دلم هر چی فوش اب نکشیده بلد بودم بارش کردم خیلی گرم بود و

    من یک ساعت تو این ایستگاه اتوبوس معطل بودم.نگام به اتوبوس دهمی افتاد دوباره ملت مثه

    زامبی ها حمله کردن به در ورودیش. به سه تا دختر بچه دبیرستانی جلوم نگاه کردم. مغنعه

    هاشونو تا وسط سرشون داده بودن عقب و گوشاشونم انداخته بودن بیرون. یکیشون که هفت

    هشت تایی گوشواره تو گوشش بود! گوشاش پاره نمیشد! اینا دست کم پنجاه کیلو زلم زیبو

    داشتن.
    موقع سوار شدن یکیشدن نگاش به من افتاد و با ارنج زد به کناریش اونم یه نگاه به من انداخت و

    با عشوه برام پشت چشم نازک کرد
    نه حوصله این لوس بازیا رو داشتم نه جیب پر پول که دخترا بتونن تیغم بزنن واسه همین قبل از

    اینکه خر درونم بیدار بشه یه پوزخند زدم بهشو رومو برگردوندم. یه ۲۰۶ سفید داشت میامد اگه

    این یکی هم وحید نباشه قید این کارو میزدم و میرفتم خونه.
    ماشین کشید کنار و پشت سر اتوبوس وایساد خود وحید بود چه عجب! از صندلی ایستگاه بلند

    شدم و رفتم طرف ماشینش . به محض باز کردن در هوای خنک کولر

    نظرات
  • در قمست نظرات مشکلات و پیشنهادات و انتقادات خود را با ما در جریان بگزارید.

  • نام
    ایمیل (منتشر نمی‌شود) (لازم)
    وبسایت
    :) :( ;) :D ;)) :X :? :P :* =(( :O @};- :B /:) :S
    نظر خصوصی
    مشخصات شما ذخیره شود ؟ [حذف مشخصات] [شکلک ها]
    کد امنیتی