close
تبلیغات در اینترنت

رمان زیبای ملکه مافیا

سایت عاشقانه
بزرگترین سایت عاشقانه

بــیا تو لاو

بزرگ ترین سایت عاشقانه مطالب عاشقانـــه,تصاویر عاشقانه,دل نوشته,اس ام اس عاشقانه"هرگونهانتقــــاد و پیشنهــــادی پذیرفتــــه مـــــــــــی شــــــود
ثبت نام در سایت
اینستگـــرام بیا تو لاو
اینستگـــرام
دنبـــال کنیـــد

برترین کاربر ماه

سایت عاشقانه

به سایت عاشقانه بـیا تو لاو خوش آمدید!
با عضویت در سایت بـیا تو لاو میتوانید در انجمن عاشقانه تاپیک ارسال کنید و از
پنل کاربریبرای خود امضا و آواتار ایجاد کنید. با ارسال تاپیک های مفید در انجمن عاشقانه میتوانید مقام های مدیریت ، پلیس ، ناظم و.. را بدست آورید. و..

پس همین الان به جمع 290 کاربر سایت عاشقانه بــیا تو لاو بپیوندید!

  • نام کاربری :
    رمز عبور :
  • نام کاربری :
    رمز عبور :
    تکرار رمز :
    ایمیل :
    نام اصلی :
    کد امنیتی : * کد امنیتیبارگزاری مجدد
آرشیو ماهانه
آمار سایت
  • آمار مطالب
  • کل مطالب : 1077
  • کل نظرات : 128
  • آمار کاربران
  • کل کاربران : 325
  • افراد آنلاین : 4
  • آمار بازدید
  • بازدید کل : 1,117,958
  • اطلاعات
  • امروز : جمعه 31 شهریور 1396
  • آی پی شما : 54.225.57.120
  • مرورگر شما :
اتاق آرزو
پنل کاربری
نام کاربری :
رمز عبور :
نظر سنجی
دوس داری تو سخت ترین شرایط زندگیت با کی باشی ؟





خبرنامه
خبرنامه
با عضویت در خبرنـــــــــامه می توانید آخرین مطالب سایت را در ایمیل خود دریافت کنید .

محبوب ها
داستان عاشقانه
1
رمان عاشقانه
1
عکس عاشقانه
1
دلنوشته
تبلیغات
....
سایت عاشقانه
تبلیغات متنی
تبلیغات متنی
تبلیغات متنی
تبلیغات متنی
رمان زیبای ملکه مافیا
  • تعداد بازدید : 92
  • رمان زیبای ملکه مافیا

    رمان ملکه مافیا

    اسم : ملکه مافیا جلد اول

    نویسنده رمان : DENIRA ( DELSA -98)

    ژانر: اجتماعی…عاشقانه…پلیسی…معمایی…

    طراح : مجتبی

    خلاصه رمان :

    رمان من درباره ی یک ملکه است که اصلاً لقب ملکه برازندش نیست . یه دختر عادی که می تونست مثل همه هم سن و سالاش، به راحتی زندگی کنه ؛ امّا انتقام یک مرد همه چیز زندگی اون رو عوض کرد. انتقامی که اگه نبود بانو، دلسا نمی شد و….مقدمه:ما هردو اشتباه کردیم…
    هردو باهم سوختیم…باهم بردیم….باهم زندگی کردیم…و باهم عاشق شدیم…هر دو ما چیزی را خواستیم…که برای به دست آوردنش باید هم دیگر را فدا می کردیم…و حالا….درست زمانی که هردوی ما به آن چیز رسیدیم….یک طوفان….یک اتفاق….یک اشتباه….باعث می شود که هردویمان نابود شویم….تو می روی…و من می مانم…با یک دنیا غم….من ملکه بودم و هستم….
    وقتی تاج را روی سرم قرار دادند…قسم خوردم که عاشق هیچ پادشاهی نشوم…اما تو پادشاه نیستی….

     

    دانلود رمان با لینک مستقیم

    DOWNLOAD

    به نام خدا
    سال ۱۳۷۰
    بیست و پنج سال و چندماه پیش…
    پیمان داخل راهروی بیمارستان راه می رفت و زیر لب به خودش و محسن بد و بیراه می گفت ، الناز تسبیح گران قیمتش را در دستانش می فشرد و هرچه دعا بلد بود را زمزمه می کر ، .پیمان کمی از اشک چشم هایش را پاک کرد و گفت:
    -اگه بلایی سر ساقی بیاد خودم رو هیچ وقت نمی بخشم.
    نیلوفر که در کل خاندان به گستاخ بودن معروف بود از جایش بلند شد و گفت:
    -اگه بلایی سر ساقی بیاد با همین دستای خودم خَفَت می کنم…فقط اگه بلایی سرش بیاد…

    نظرات
  • در قمست نظرات مشکلات و پیشنهادات و انتقادات خود را با ما در جریان بگزارید.

  • نام
    ایمیل (منتشر نمی‌شود) (لازم)
    وبسایت
    :) :( ;) :D ;)) :X :? :P :* =(( :O @};- :B /:) :S
    نظر خصوصی
    مشخصات شما ذخیره شود ؟ [حذف مشخصات] [شکلک ها]
    کد امنیتی