close
تبلیغات در اینترنت
رمان زیبای دور از چشمان

سایت عاشقانه

جدید ترین مطالب
بخش بایگانی

آخرین ارسالی های انجمن

رمان+عاشقانه" title="رمان عاشقانه" target="_blank">رمان عاشقانه دور از چشمان

رمان دور از چشمان نوشته الهه 63 می باشد که یک رمان عاشقانه و اجتماعی بوده که در مورد دختری به نام نازگل که به خاطر یه اتفاق تو زندگیش لقب شوم و نحس رو بهش چسبوندن و برای فرار از تهمت و آدمهای اطرافش مجبور میشه از شهر و دیارش دور بشه تا با مرهم زمان مشکلش حل بشه و دوباره به زندگی عادی برگرده…

نام رمان: دور از چشمان
نویسنده: الهه 63
ژانر: عاشقانه و اجتماعی
تعداد صفحات: 494
خلاصه رمان:
توجه: کلیه قسمت های غیر اخلاقی رمان ها حذف می گردد
نارگل قصه ی زندگیه دختریه که به خاطر یه اتفاق تو زندگیش لقب شوم و نحس رو بهش چسبوندن و برای فرار از تهمت و آدمهای اطرافش مجبور میشه از شهر و دیارش دور بشه تا با مرهم زمان مشکلش حل بشه و دوباره به زندگی عادی برگرده…

قسمت های از رمان دور از چشمان:

همونطور تو فکر بودم و با آقاجون همقدم که آقاجون دستمو تو دستای چروک و پینه بسته اش گرفت … به خودم اومدم و با تعجب نگاش کردم،
لبخند غمگین و خسته ای بهم زد و گفت : خوبی؟
سرمو انداختم پایین و گفتم : بله آقاجون…!
دوباره پرسید : واقعا… واقعا خوبی؟!
سرمو تکون دادم که آره…
دانلود رمان دور از چشمان
نفس عمیقی کشید و گفت : خوب پس اگه واقعا حالت خوبه … خوب به حرفام گوش کن … میخوام یه قصه برات تعریف کنم … یه روزی یه پیرمردی بود که شش تا دختر داشت … همه فکر میکردن چون پسر نداره غصه میخوره اما اصلا اینطور نبود … اون شش تا بچه داشت … شش تا در از درهای بهشت بروش باز بود … خداروشکر دختراش هم با مردهای خوبی ازدواج کردن که هم خودشون زندگی خوبی داشتن و هم شوهراشون واسه پیرمرد مثل یه پسر بودن یعنی تو همه کارها هواشو داشتن حتی وقتی که انگشت دستش رفت لای کمباین و تا مدتی مجبور بود کار نکنه حتی رانندگی، این داماداش بودن که همه ی کارهای مزرعه اش رو انجام دادن و حتی اونو به مسافرت بردن … یا وقتی که قلبش مشکل داشت این داماداش بودن که تو بیمارستان کنارش بودن و یه لحظه هم تنهاش نذاشتن … وقتی دختر آخریه یعنی سوگلیش خواست از خونه اش بره دلش گرفت و ترسید تنها بمونه … اما …
آه عمیقی کشید، دستمو فشاری داد و ادامه داد : اما الآن اون پیرمرد تنها غصه اش دختر ته تغاریشه … غم دخترش کمرشو خم کرده … دختر گل و عزیزش جلوی چشماش ذره ذره داره آب میشه و کاری از دستش بر نمیاد … حتی به آرزوی همیشگیش هم پشت کرده…
دختری که تا دو ماه پیش فقط صدای خنده اش از این خونه بیرون میرفت کجاست…؟! اون دختر شیطون و سربه هوا و البته درسخون… تو میدونی الآن کجاست بابا…؟!

دانلود رمان دور از چشمان

دانلود رمان دور از چشمان

 

تظرات ارسال شده

نام
ایمیل (منتشر نمی‌شود) (لازم)
وبسایت
:) :( ;) :D ;)) :X :? :P :* =(( :O @};- :B /:) :S
نظر خصوصی
مشخصات شما ذخیره شود ؟ [حذف مشخصات] [شکلک ها]
کد امنیتی